بر متن پیل پیما
که تا شاید وا رهد وُ بر گذرد
از درشت ناک
گلبوته های خاموشی
شال شکوه وُ گریه سر می دهد
تا بالی
به موئیدن آن نماز بدارد
که از کهکشان شن
بر متن پیل پیمای خشک
تنها قطره ها
گواهی راه است
و بیاید
به گردونه بنشیند وُ
بیاویزد
بگردد میان زورق خون
که این سوگ سرود را
بر آب و به باد
ببرد
نیلوفری کبود
در معبر توفان
ریسمان دارش را می بافد
نقوش مرگ
بر حَجَر بیتوته سای زمان
ازدحامی دور
گلگونه سای نقشی
که وا می رهد
و می رود بیاندازد تیری پرتابی
به استخوانی ، جمجمه ای
یا جلپاره ای خُرد
انگار که نکرده باشد
نه هیچ نگاهی
حتی لحظه ای
به توتیای افسون سای
الف قامت اش
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آذر ۱۳۸۹ ساعت 13:14 توسط محمد رضا بهادر